افزونه جلالی را نصب کنید. Monday, 15 April , 2024 ساعت تعداد دیدگاهها : 0×
پ
پ

خرده روایت‌های شنیدنی از ستاد انتخاباتی دکتر میرمحمدی

✍️ احمد کریمی
▪️نویسنده کتاب تحفه تدمر

قسمت اول

🔹آنْ وقتی ابرها چشم‌وچارشان زیر پای‌شان را دیده، که پوش رفته بالای این سقف!
تا دیشب همین پوشِ پارچه‌ایِ مثلِ جگر زلیخاْ سوراخ سوراخ، یله و تنها افتاده بود روی سقف و یک‌لایه نایلونْ قرار بود توی برنامه‌ی توسعه‌ی شب‌های آینده به‌ش اضافه شود، که نشد!

🔹ابرها این بار کـَــرَم کردند و بیشتر از چند تا پشفته حواله‌ی این شهرِ خشک کرده‌اند. امشب معلوم است بالای این پوشِ پارچه‌ای، چیزی جلوی خیسی‌اش را گرفته و هوای داخلِ خانه هم به لطف چند تا بخاری گرم است…

🔹حمید زیر همین سقف پارچه‌ای دارد کاسه‌ی ماست و موسیر با دیسِ پلاستیکی نان خشک می‌دهد دست دو‌سه تا پیرِ مو سفید…
آمده‌ام توی اتاقی که هدایتْ پسر خانه از توی عکسِ روی طاقچه‌ْ حیاط را سِیر می‌کند…

🔹نشسته‌ام حمید یکی چایی بدهد دستم تا گرم شوم برای نوشتن روایت‌هایی بعدی، نوشتن روایت آدم‌های درگیر توی حواشیِ این شب‌ها…!

#روایت_رأی
#ادامه_داره…

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.